X
تبلیغات
*** پـــــــــریـدن تا خـــــــدا ***

 

شاگرد به استادش گفت:استاد اگر شما خدا را به من نشان

 

بدهید عبادتش می کنم ،

 

و تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی کنم.

 

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن شاگرد گفت:آیا مرا

 

می بینی؟؟

 

وقتی پشت من به شما باشد!

 

شاگرد پاسخ داد:نه استاد مسلماً شما را نمی بینم.

 

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:تا وقتی به

 

خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید...!!



+ نوشته شده در  ساعت 12:29  توسط سایلنس  | 


یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا و به امید


او حتی
به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد…


“اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ،به طرف درهای بسته بدو،


چون خدای تو و یوسف یکیست!

+ نوشته شده در  ساعت 17:46  توسط سایلنس  | 

سپاس خدایی را که اول است بی آنکه پیش از او اولی باشد و آخر است

بی آنکه پس از او آخری باشد .  سپاس خدایی را که زیبایی های آفرینش را

برای من برگزید و روزی های پاک را برایم روان ساخت .  سپاس خدایی

را که بیش از حد طاقتم به من تکلیف نداد .  سپاس خدایی را . . .

خدایا قلبم را معبد خودت کن .

خدایا کلام من را آواز خودت قرار بده .

خدایا در طول روز در وجودم ساکن باش .

خدایا همیشه در کنارم باش تا مرا از ارتکاب گناه بازداری .

و این است هدف زندگی  :

خدا را پیدا کن و عاشق باش. . . !

+ نوشته شده در  ساعت 0:47  توسط سایلنس  | 

چه بسا خداوند هر گره ای که در کار ما می اندازد

همچون گره های قالی باشد که نهایتا قصد دارد

با آنها نقشی زیبا را بیافریند . . .

+ نوشته شده در  ساعت 14:40  توسط سایلنس  | 

اگر ذره بین نگاهت را قوی تر کنی در صفحات ورق خورده ی زندگی ات نام او را در 

بالا ی صفحه خواهی یافت!

+ نوشته شده در  ساعت 21:41  توسط سایلنس  | 

"دعای فریاد بی صدا"


خداوندا مگر نه اینکه گفتی:بخوان مرا تا اجابت کنم...

پس صدای همه فریادهای مظلومانه را پاسخ بده صدای کسانی را که از اوج نا امیدی فریادت میزنند.
خداوندا ترا ستایش میکنم و از تو برای مشکلی که حکمتی در آن است سپاس گذارم و از تو میخواهم که همه چیز را برای من در این زندگی زمینی و گذرا به بهترین نحو تدبیر کنی، زیرا فقط تو می دانی چه چیز به صلاح من است. گاهی شما حس می کنید که مصیبتها و پیشامد های ناگوار بجای کم شدن بیشتر می شود.نگران و مضطرب نشوید.

چشمهایتان را ببندید و با ایمان کامل چنین بگویید:

"اراده توست که چنین میشود و آنگاه که چنین گفتید معجزه میکند..."

 

و اما

خدایا یاریم کن تا بتوانم به تو برسم!

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:47  توسط سایلنس  | 

بگذار سپیده سر زند
چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد.
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد.
و راه کهکشان بسته شود ...
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد.
نزدیک تر به خدا
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ازآن لحظه که پر براندامم رویید
واز آشیان از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام
و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
و بامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا !

 

" دکترعلی شریعتی "

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:47  توسط سایلنس  | 

دستانم کوتاه بود

به آسمان نمی رسید

که بچیند ستاره ای

به خدا گفتم

که نردبانی برایم بیندازد تا بالا بروم!

و او سختیها را فرستاد

و سپس "صبر" را نردبانم کرد،

و حالا احساس میکنم به آسمان نزدیکتر شده ام!!!

+ نوشته شده در  ساعت 20:15  توسط سایلنس  | 

خداجون

خوبو بد تا اینجائه راهو اومدیم مارو به بزرگی خودت ببخش.

خودت که میدونی سختیا یه کم حال مارو میگیره بعضی وقتا امونمون میبره.آخه ما آدما قدرت درک حکمت اتفاقاتی که واسمون میفته رو نداریم هر چندم که به صلاحمون باشه!

اما شکرت واقعاً شکرت واسه خاطر همه چی چه خوب چه بد.

نمیدونم شاید بعضیا فکر کنن خوشی زده زیر دلمو انگاری بی مشکله بی مشکلم که اینطوری حرف میزنم.اما آخه مگه آدم بی مشکلم وجود داره؟!

به نظر من زندگی اگه بدون دغدغه وو سختی بود و خیلی راحت بود خیلی بی معنی میشد.اونوقت دیگه با چه انگیزه ای میشد زندگی کرد؟

کافیه همچین چیزی رو واسه چند دقیقه تجسم کنین که تو اوج بی مشکلی دارین زندگی میکنین....

 

حالا میخوام بگم وقتی از خدا یه چی میخوایم بعدش اما وو اگری نباید توش بیاریم.

منظورم اینه که وقتی ازش یه چی خواستیم باید از ته دل بهش ایمان داشته باشیم باورش داشته باشیم که واقعاً درستش میکنه.

نه اینکه به عنوان مثال بگیم: خدایا فلان قضیه رو درست کن بعدش تو دلمون بگیم:یعنی درست میشه؟!اگه نشه چی......

ازین طور حرفا...

اگه ام اون چیزی رو که خواستیم درست نشد حتماً به صلاحمون بوده.و خدا از همه چی باخبره.پس باید بهش اعتماد کرد.چون هرچی پیش بیاد به صلاحمونه و بی حکمت نیست!

امیدوارم روو حرفام خوب فکر کنین مخصوصاً اونایی که الان دارن این متنو میخونن و مشکلی یا خواسته ای دارن.....

زندگی فقط به باور ما آدما بستگی داره!

 

هرچقدم شکر کنیم بازم کمه.

خدایا شکرت واسه خاطر همه چی...

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:40  توسط سایلنس  | 

"پشت آن پنجره"


خدایا ! دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم


 

خدایا ! بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا،پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم


 

خدایا! کمک کن به من

نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سردر آن

کسی اسم رمز شما را نوشته


 

خدایا! کمک کن

که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش

مبادا بمیرد


 

خدایا! دلم را

که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته

شبی می فرستم برایت!



" عرفان نظر آهاری "
+ نوشته شده در  ساعت 12:12  توسط سایلنس  | 

"زیر گنبد کبود"

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

روزگار

رو به راه بود

هیچ چیز

نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت:

«تو دعای کوچک منی»

بعد هم مرا

مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد

سالهاست

اسم بازی من و خدا

"زندگیست"

هیچ چیز

مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازی ای که ساده است و سخت

مثل بازی بهار و درخت

با خدا طرف شدن

کار مشکلیست

"زندگی

بازی خدا و یک عروسک گِلیست"

         

                      "عرفان نظرآهاری"

+ نوشته شده در  ساعت 12:39  توسط سایلنس  | 

خداوندا نمیدانم

نمیدانم...

در این دنیای وانفسا
کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم

نمیدانم خداوندا
در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد
کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمیدانم خداوندا
به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده
پناهم ده
امیدم ده خداوندا
که دیگر نا امیدم من

و میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است

ولیکن من نمیدانم
دگر پایان پایانم
همیشه بغض پنهانی،گلویم را حسابی در نظر دارد

و می دانم که آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند

گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها
دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی

بسی من خون دل دارم

دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم

نمی پرسم
نمی گویند
نمی جویند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بترکان این غم دل را
و یا در هم شکن این سد راهم را
که دیگر خسته از خویشم
که دیگر بی پس و پیشم
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می کنم نجوای پنهانی
که شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاک ذات پاکت را نیازی جاودانش هست...

+ نوشته شده در  ساعت 12:51  توسط سایلنس  | 

خدایا!

چنان نزدیکی

که نمی توانم ببینمت.

صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید.

اما من آنرا نمی شنوم.

مرا به اعماق درونم ببر

تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم .

مرا بیاموز

پیوسته تو را بجویم

و همواره به عنوان یگانه پناهم

به تو رو کنم ...

+ نوشته شده در  ساعت 20:4  توسط سایلنس  | 

 
بزرگا !

مگر مي توان شيريني عشق تو را چشيد و از تو روي گردان شد ؟

مگر مي توان لذت همجواري با تو را درک کرد و ميل جاي ديگر داشت ؟

لطيفا !

آيا شود که من نيز دوست تو باشم و به عشق و محبت تو پاک گردم ؟

شود که شوق ديدارت بال پروازم را بگشايد و به خوب و بد راه دگر نينديشم ؟

جميلا !

توان روي تو ديدن و نعمتي ديگر خواستن ؟

توان رضايت تو را داشتن و چشم به ديگري دوختن ؟

 
از تو مي خواهم که مرا براي ديدن رويت انتخاب کني.

اين تن را براي عبادتت ، لايق

اين قلب را براي شيداييت ، عاشق

اين چشم را براي ديدنت ، شايق

و اين جان را به مقام قربت ؛ واصل گردان

مي خواهم يک واصل باشم....

+ نوشته شده در  ساعت 16:41  توسط سایلنس  | 

هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح شماست!!!

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:44  توسط سایلنس  | 

الهی! اگر گوییم، ثنای تو گوییم، و اگر جوییم، رضای تو جوییم.

الهی! گفتی کریمم، امید بدان تمام است؛ تا کرم تو در میان است،

ناامیدی حرام است.

الهی! تا از مهر تو اثر آمد، همه مهرها سر آمد.

الهی! مکش این چراغ افروخته را، و مسوز این دل سوخته را.

الهی! به حق آن که تو را هیچ حاجت نیست، رحمت کن بر آن که

او را هیچ حجت نیست.

الهی! تا مهر تو پیدا گشت همه ی مهرها جفا گشت،

 و تا برّ تو پیداگشت همه ی جفاها وفا گشت.

 

بر گذشته افسوس مخور، عمر غنیمت دان، تندرستی را شکرگزار.

ظلم اگرچه بسیار شود به سر آید، ظالم اگر چه جبار است به سر در آید.

 

 

اندر دل من بدین عیانی که تویی

وزدیده ی من بدین نهانی که تویی

وصّاف، تو را وصف نداند کردن

تو خود به صفات خود چنانی که تویی

+ نوشته شده در  ساعت 12:37  توسط سایلنس  | 

خاک خوشبخت


سالها پيش از اين
زيريك سنگ گوشه اي از زمين
من فقط يك كمي خاك بودم همين
يك كمي خاك كه دعايش
پر زدن آن سوي پرده آسمان بود
آرزويش هميشه
ديدن آخرين قله ي كهكشان بود
خاك هر شب دعا كرد
از ته دل خدا را صدا كرد
يك شب آخر دعايش اثر كرد
يك فرشته تمام زمين را خبركرد
وخدا تكه اي خاك برداشت
آسمان را در آن كاشت
خاك را
توي دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاك
توي دست خدا نور شد
پر گرفت از زمين دور شد
راستي من همان خاك خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهي اوقات
اين همه از خدا دور هستم؟!

 

"عرفان نظر آهاری"

+ نوشته شده در  ساعت 10:46  توسط سایلنس  | 

داستـان مرد کوهنـورد و ایـمان به خـدا...!

کوهنوردی می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:42  توسط سایلنس  | 

خدایا...

صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود ...

تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم ...

ای خدای بزرگ و مهربان ...

نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را ...

و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم ...

می خواهم خالی شوم از هر چه غیر توست ...

از این زمین پر هیاهو که درشب و روزش مردم روح و تن می سپارند ...

خدایا دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ...

دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ...

و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ...

یا ارحم الراحمین...

+ نوشته شده در  ساعت 13:38  توسط سایلنس  | 

گفتم:خسته ام!

گفتی:هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید.

گفتم:کسی را ندارم!

گفتی:از رگ گردن به تو نزدیکترم.

گفتم:ولی انگار مرا فراموش کردی!

گفتی:مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

گفتم:تا کی باید صبر کرد؟

گفتی:و تو چه می دانی شاید آن ساعت بسیار نزدیک باشد...!

+ نوشته شده در  ساعت 16:6  توسط سایلنس  | 

چرا باید ناامید بود؟

وقتی خدا با اونهمه عظمتو بزرگی هست...

چرا غمو غصه و ناراحتی؟

وقتی خدا با اون همه مهربونی هست...

بیاین این بار غمو ناامیدی رو از دلامون بیرون کنیم

جاشو بدیم به "خدا "

و بذاریم تو دلمون بمونه واسه همیشه.

اونوقت تو سخت ترین شرایطم مثه قبل فکر نمیکیم تنهاییم و

امید جاشو به ناامیدی نمیده و ناراحتیو غم نمیتونه مارو از پا در بیاره.

اون تنها کسیه که هیچوقت تنهامون نذاشته و نمیذاره

و نمیخواد حتی یه لحظه ناراحتیمونو ببینه،

هرچند که بعضیامون خیلی وقتا ازش دور میشیم و

خیلیامون تا به سختی میرسیم ناشکری میکنیمو راحت کفر میگیم.

ولی اون با وجود اینهمه خطا و گناه و

با اینکه بنده هاش یادشون میره حتی

یه بار،شکرشو به جا بیارن،

بازم از صمیم قلب دوسشون داره!

نگران سختیا نباشین،سختیا واسه صیقل روحمونه...!

تا وقتی خدا هست ،نگران هیچی نباشین.

خدایا شکرت برای همه چی.....

+ نوشته شده در  ساعت 18:7  توسط سایلنس  | 

پیامی از سوی خدا به بنده های دل شکسته.... 

 

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای

من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.

هنوز خدایت همان خداست!

هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

و جنسش عوض نمی شود ...

و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...برای همیشه!

چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم :(ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

+ نوشته شده در  ساعت 12:42  توسط سایلنس  | 

سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس

خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس

یا رب این دنیای پر احساس را جانی بده

سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده

در نگاه دوستان پر می شود منزل ز نور

مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور

+ نوشته شده در  ساعت 18:12  توسط سایلنس  | 

خـلوت دل

هر دم از روي تو نقشي زندم راه خيال        با که گويم كه درين پرده چه‌ها مي‌بينم

اينجا،همان جاست.همان جا که بايد مي‌رسيديم.

 اينجا، هم نقطه ی آغاز مسير است،

 هم نقطه ی پايان مسير.

اينجا، مکان خود را براي او خواستن است.

مکان فرياد زدن به اوست.

اينجا، محل تخليه بار و خالي شدن است.

اينجا، مکان زندگي است.

اينجاست، آنجايي که رسيده‌ايم.

 اينجا، خلوت اوست....

+ نوشته شده در  ساعت 19:4  توسط سایلنس  | 

 

 "حــجـم سبـــــز" 

باید کتاب را بست. باید بلند شد. در امتداد وقت قدم زد.

گل را نگاه کرد، ابهام را شنید. باید دوید تا ته بودن.

باید به بوی خاک فنا رفت.

باید به ملتقای درخت و خدا رسید....

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:52  توسط سایلنس  | 

این روزا احساس میکنم امیدم به زندگی،به دنیا و آدماش،داره ته میکشه یعنی یه جورایی اصلاً به این دنیا و هر چی که توشه مخصوصاً به آدما و معرفتشون هیچ امیدی ندارم.ولی در عوض امیدم به خدا بیشتر و بیشتر میشه.ناراحتی تموم وجودمو گرفته اما این سختیو ناراحتی به خدا نزدیکترم میکنه و از این بابت خوشحالم چون مطمئن میشم که یکی هست که بیشتر از هر کسی دوسم داره واسه همین این سختیا برام پیش اومده که بیشتر از قبل برم سراغشو صداش کنم و باهاش حرف بزنم.شاید این روزا اونم مثه من خیلی تنهاست!خب اینطوری نه اون تنها می مونه نه من.وقتی که خیلی احساس تنهایی میکنم همینکه خدارو با تموم وجودم حس میکنم با خودم میگم با وجود اون،تنهایی معنا نداره،دیگه به بنده هاش نیازی ندارم...

دوستای عزیز؛اینارو گفتم که بدونین تو شرایط سخت تو اوج ناراحتی و تنهایی، همیشه یکی هست که هوامونو داره،پس نا امید نشین.

اینو هم یادتون نره: خدارو هیچوقت رها نکنین،چون اون تنها کسیه که واقعاً شمارو همونجوری که هستین با تموم بدیهاتون قبول داره و هیچوقت تنهاتون نمیذاره حتی تو شرایط سخت!و در ازای اینهمه نعمتو لطف و مهربونی که بی دریغ در اختیارتون میذاره هیچی ازتون نمیخواد....

تنها کاری که واسه جبران اینهمه خوبی خدا میتونیم انجام بدیم،شکر کردنه.فکر نمیکنم چیز زیاد و غیرممکنی باشه!پس همین الان یه بار فقط یه بار بگین

 "خدایا شکرت"

دوستای خوبم این روزا خدا خیلی تنها شده...!

+ نوشته شده در  ساعت 17:18  توسط سایلنس  | 

" در جستجوی خدا "

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 23:23  توسط سایلنس  | 

 

خــــداوندا... 

 ندای تو را می شنوم

که مرا به سکوت درون می خواند!

حضـــورت را حس می کنم و در میابم

که در آنچه رخ میدهد،حکـــمت تو نهفته است.

خدایا مرا خردی بخش که شکست را توقف نــدانم.

دانشی بخش تا دریابم که راه موفقیت از میان شکست ها

 میــگذرد. خداوندا به امیــــــــد رحمـتــت....

                           

+ نوشته شده در  ساعت 23:13  توسط سایلنس  | 

 

خود نگاه مي کنم تا ببينم که خطا کجاست!

 بعد از کمي تأمل و قدري سکــــــوت...

پي مي برم آنجا که خــالي از خـــداست ، خطاست!

+ نوشته شده در  ساعت 23:4  توسط سایلنس  | 

بـــــه دنبـــــال خــــــــدا نگــــــرد!

 

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست! خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست.

به دنبالش نگرد!

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست!

خدا در قلبی است که برای تو می تپد!

 خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد.

 خدا آنجاست...

در جمع عزیزترینهایت.

خدا در دستی ست که به یاری می گیری. در قلبی است که شاد می کنی.

در لبخندی است که به لب می نشانی.

خـــــــدا در بتــــکده و مسـجـــد نیـسـت!

گشتن، زمانت را هدر می دهد...!

 خدا در عطر خوش نان است.

 خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی.

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن.

 خـــــــدا آنــــجا نیــــست !

+ نوشته شده در  ساعت 12:24  توسط سایلنس  |